پاشو عروسک! پاشو حرف بزن!

Thursday, September 10, 2009

بعضی وقتا خیلی غمت می‌گیره که بشینی پایِ کلاه‌قرمزیِ88 و حواست هم باشه که این آدم‌هایی که می‌بینی، الآن بی‌حرکت و بی‌صدا گوشه‌ی (مثلاً) یکی از انبارای صداوسیما افتادن و چشماشون خیره شده به دوردست‌هایِ دست‌نیافتنی؛ به زندگی مثلاً. که پسرخاله دیگه واسه ماهیایِ پارک نون‌بربری نمی‌خره. که کلاه‌قرمزی و پسرعمه یه گندِ دیگه بالا نیاورده‌ن. که گیگیلی دیگه پایِ لپ‌تاپ بازی نمی‌کنه. که آقای مجری الان تو خونه‌س نشسته و هیچ‌کسی رو هم نصیحت نمی‌کنه. و چقدر همه ی اینا ناراحتت می‌کنه و حس حسرت رو تهِ دلت ته‌نشین می‌کنه تا همون‌جا بمونه. تا یه مدتی.

هیچ چیز هیچ وقت

Thursday, September 3, 2009

kashki zendegi shaBhe hamin smsaE bud ke Mshab neveshTm
mifami chi migam? delam nemikhad Bshtar azin toZh bedam

انشای تابستانی

Sunday, August 30, 2009

دیروز با یکی از بچه ها، رفتیم خونه ی رضا یزدانی. قرار بود یه ترانه بهش واگذار کنه که خدا می دونه چند سال دیگه اجرا بشه.
یه خونه ی نسبتن قدیمی بود که ما از همون اول رفتیم تو یه اتاقی که معلوم بود اتاق تمرینه. بیشتر از ده تا گیتار، به اضافه ی یک درام و کلی عکس و پوستر از راجرواترز گرفته تا خود رضا یزدانی به چشممون خورد. با توجه به اینکه اون رضا یزدانی بود و ما، ما بودیم و معمولن در این جور مواقع طرف خیلی خودشُ می گیره، اما این دفعه برخورد آقای مشهور بد نبود.
چندتا از ترانه های دوستمُ خوند و لا به لاش گفت که یغما گلرویی ممنوع الکار شده و ما فهمیدیم که خبر ممنوع الکار شدن پنجاه و چهار ترانه سرا یه خبر جدی بوده. دو خط اول از یه ترانه رَُ که خوند، جوری که انگار خودش یکی از مسئولان اداره ی سانسوره، گفت این مجوز نمی گیره! میگن سیاه نمایی داره! یه جایی هم گفت که اگه بخواد تنظیم های آهنگاشُ عوض کنه و دُز ِ گیتاربرقی شُ ببره بالا، دیگه به کاراش مجوز نمی دن و ادامه داد که اون ترانه ها که سیاسی بود و مجوز می گرفت، زمان خاتمی مجوز می گرفت و الان عمرن! بعدشم دوستم یه برگه رُ امضا کرد و ترانه شُ به آقای رضا یزدانی واگذار کرد و از اونجا که اون رضا یزدانی بود و ما، ما بودیم هیچ حرفی از پول و اینا به میون نیومد و ما شاد و خندون باهاش خداحافظی کردیم و اومدیم بیرون. این بود خاطراتِ ما از چند دقیقه همنشینی با رضا یزدانی.

قلیونای قاجاری

Sunday, August 23, 2009

کنسرتِ پنج شنبه ی رضا یزدانی تویِ اریکه ایرانیان خیلی خوب بود. برخلاف کنسرتِ قبلی سالن تقریباً پر شده بود. رضا یزدانی و گروهش با حدود چهل و پنج دقیقه تاخیر به روی سن اومدن که این وسط، حضور یک گیتاریستِ بسیار جوان خودنمایی می کرد. یغما گلرویی، شهره سلطانی و یکی دو نفر دیگه که یادم نیست بین جمعیت بودن. نکته ای که بیش از همه منُ به وجد آورد تنظیم های شنیدنی ِ آهنگ ها بود که کاملاً با تنظیم های آلبوم فرق می کرد و و تفاوت عمده ش، حضور بسیار پُررنگ تر ِ گیتار الکتریک بود. البته از قرار معلوم، اگه بخواد آلبوم هاشُ با همچین تنظیم هایی بیرون بده، باید خوابِ مجوز رُ ببینه! سه تا آهنگم از آلبوم ِ جدیدش خوند که هرکدوم به نوبه ی خودشون شنیدنی بودن. "نگرانِ خودمم" با یک ریتم عالی همه رُ به وجد آوُرد. "حس ِتاریخ" هم با اینکه تنظیم نشده بود و با سولوی پیانو اجرا شد، اما با اون شروع استثنایی ش سالن رُ غافلگیر کرد. من نمی دونم این یغما گلرویی تا کجا قراره پیش بره لعنتی:

تموم ِ حس ِ تاریخُ، تویِ برقِ چشات داری!
شبیهِ دخترک هایِ، تو قلیونای قاجاری!

شکوهِ قدرتِ مادی! غم تاراج ِ تیموری!
چقد نزدیکِ نزدیکی! چقد از دیگرون دوری!

چون این دو بندُ همون موقع حفظ کردم، به درستی ِ مصرع ِ "شکوهِ قدرت مادی" کاملاً شک دارم. ترانه ی جدیدِ آخر هم "خلیج فارس" بود که فکر نمی کردم انقدر جذبم کنه. یعنی راستشُ بگم اسمشُ که شنیدم خورد تو ذوقم، اما خودِ ترانه اصلاً لوس نبود. هم لحنش جالب و تازه بود و هم یه جوری شعار نداد که آدم بالا بیاره. خلاصه یه جوری بود که من ِ وطن ناپرست هم شروع کردم به زمزمه با رضا یزدانی. در آخر باید اضافه کنم که دلم می خواد برم بگیرم این یغما گلرویی رُ خفه کنم!!!

فکر می کنی شوخیه یا جدی؟

Thursday, August 13, 2009

اومدم گل بکنم، نو گل سوگلت شدم!
تو خودت شاه گل ِ گل ها بودی گلدونت شدم!
حالا حرفامو مي خواي باور بکن، باور نکن!
يه روزي، يه وقت، يه جا مي شنوی قربونت شدم!
(سوگلی،شهره،آلبوم زن)

به نظرم این بند ترانه، یکی از قله هایِ شش و هشتِ لس آنجلسی ست. یعنی تمام ِ آنچه ما از یک آهنگِ لس آنجلسی انتظار داریم، در این آهنگ و خصوصاً در این بند دیده می شود. بیتِ اول به صورتِ شگفت انگیزی غامض و یا همان بی ربط به نظر می رسد. در ادامه به واژه ی کلیدیِ "حالا" می رسیم؛ که اگر این واژه نبود اصلاً این پست نوشته نمی شد. در مصرع ِ آخر زبانم قاصر است از وصفِ وقفه هایی که خواننده بین ِ "یه روزی"، "یه وقت" و "یه جا" می گذارد. همه ی اینها را اضافه کنید به اینکه ادامه ی این بند با دو سه ثانیه موزیک وصل می شود به این: "الهی که قربونت بشم؛ فدایِ اون جونت بشم". آن هم با آن شیوه ی استثنایی ِ بیانِ کلمه ی "الهی" که مو را بر تن ِ شنونده راست می کند. از وصفِ صدایِ خواننده هم بگذریم که آقایانِ جوان به خوبی با آن آشنایی دارند. حالا فهمیدید که چرا می گویم یکی از قله هایِ شش و هشت هایِ لس آنجلسی یا باز هم بیشتر توضیح بدهم؟!

این مصاحبه از نامجو و این قسمتِ آن را بخوانید.
Powered by: Blogger
Based on Qwilm! theme.